๑۩۞۩๑..:: گلشن رضوان ::..๑۩۞۩๑
به کجا میروی ؟

به کجا میروی ! ! ؟ زیارت خانه خدا ... دیدن خدا ؟
درب آن خانه روبرو را بکوب ...آری همین خانه ای که یتیم خانه است...
همین خانه ای که هر شب بچه ها گرسنه می خوابند ... خدا امشب آنجاست ...
امشب قبل از سفرت ... لحظه ای به میهمانی همسایه درآ ...
ببین قابلمه ای که روی اجاق است را ... پر از آب !!
آری ... فقط آب !
و مادر با قاشقی در دست ... آنقدر غذا را به هم میزند ...
می چشد! ... نمک میزند ! ... تا بچه های گرسنه به خواب روند ...
دیشب هم همین غذا را می پخت ... و فردا شب ...هم
...
پای به راه کدامین سفری ! ؟
امشب ... قبل از سفرت ...
سری به خانه همسایه دیوار به دیوار بزن ... !
آری همان خانه ای که پدر ... در بستر بیماری ...
به خاطر تهیدستی ...دارو ...درمان !
مرگ را انتظار میکشد !
همین همسایه ای که دیروز با رویی گلگون از شرم مبلغی را به رسم وام طلب کرد !!!
کمکش کردی ؟ ... نداشتی ...!؟
...
عازم کدام دیاری !؟
امشب قبل از رفتنت ...
سری به خانه آن آشنا بزن ...
همان که با تو همخون است ...
همان که ... دیشب برای خداحافظی و حلالیت رفته بودی ...
و گفتی خدا قسمت کند ... سفر هفتم است ...
همان که فرزندانش به خاطر تنگدستی ... به خاطر لباسهای کهنه شان ... در گوشه ای به خفت خود را از چشم تو پنهان ساختند ...
...
در کدامین هوائی !!!؟ ... محشر عرفات !
منا ... یا جمرات ... ؟
برای خلوص ... خود را رمی کن ... خود را برهان ... از خود !
که خدای بر تو حرام کرد ... در این سفر ... حتی دیدن خود ( ت ) را در آئینه
شاید در هوای مقام ابراهیم ... ی !!!؟
همان موحدی که در پیمودن راه خلوص و بندگی ... به فرمان فرزند را به مسلخ برد !؟
ابراهیم ... فرزند را به مسلخ برد ... تو ایمان را ... !
...
زیارت ائمه بقیع ... با پیامبر را ... دلتنگی ؟
همان پیامبری که فرو ریخت سقف آن مسجدی را که اجداد تو به ریا و تزویر ساختند را ...
فرمان داد !؟
...
طالب کدامین زیارتی ... زیارت خدیجه کبری !؟
همانی که تمامی اموالش را در راه دین و مردمش ... انفاق کرد !؟
...
برخیز ...
رخت ریا بر تن بدران ...و
احرامت را ...همان تن پوشی که از هر تملق ... از هر ریا تهیست ...
بر تن کن ...
خسی شو ... برای آن میقات !!!
که قیامت ... ت ... نزدیک است
...
خدای را... در آن یتیم خانه ...
کنار آن قابلمه پر آب ...
خدای را ... بر بالین آن بیمار ...
خدای را ... در نا امیدخانه سالمندان
همانجا که پدر و مادرمان در انتظار جرعه ای محبت و در صف مرگ ایستاده اند ...
خدای را ... در بی بضاعت خانه های آبرومند ...
خدای را ... هزار جای دیگر طواف کن ...

...

بفرمایید()        link        یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦ - مونا