๑۩۞۩๑..:: گلشن رضوان ::..๑۩۞۩๑
نشان عشق!

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا


عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر


عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست


عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو


عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی


عشق یعنی دشت گلکاری شده ؛ در کویری چشمه ای جاری شده


یک شقایق در میان دشت خار ؛ باور امکان با یک گل بهار


در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت


عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن


عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده


عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق کیفیت به زنبور عسل


عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اینهمه دیوار باش


عشق یعنی یک نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا


زیر لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگین تبسم کاشتن


عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی ؛ عشق زیبایی ، زلالی ، روشنی


عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده


عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام


عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها


عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای کتاب

 

در میان این همه غوغا و شر ؛ عشق یعنی کاهش رنج بشر


ای توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش


ای دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل کرده باش


عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر


عشق یعنی ساقی کوثر شدن ؛ بی پر و بی پیکر و بی سر شدن


عشق یعنی خدمت بی منتی ؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی


گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام


عشق را دیدی خودت را خاک کن ؛ سینه ات را در حضورش چاک کن


عشق آمد خویش را گم کن عزیز ؛ قوت ات را قوت مردم کن عزیز


عشق یعنی مشکلی آسان کنی ؛ دردی از درمانده ای درمان کنی


عشق یعنی خویشتن را گم کنی ؛ عشق یعنی خویش را گندم کنی


عشق یعنی نان ده و از دین مپرس ؛ در مقام بخشش از آیین مپرس


هرکسی او را خدایش جان دهد ؛ آدمی باید که او را نان دهد


در تنور عاشقی سردی مکن ؛ در مقام عشق نامردی مکن


لاف مردی میزنی مردانه باش ؛ در مسیر عاشقی افسانه باش


دین نداری مردمی آزاده باش ؛ هرچه بالا میروی افتاده باش


در پناه دین ، دکانداری مکن ؛ چون به خلوت میروی کاری مکن


عشق یعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آکنده از نور خدا


عشق یعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای


عشق یعنی آنچنان در نیستی ؛ تا که معشوقت نداند کیستی


عشق یعنی ذهن زیباآفرین ؛ آسمانی کردن روی زمین


عشق گوید مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غیرانگوری ولی


هرکه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد یک راه بی بن بست شد

 

کاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد


هرکجا عشق آید و ساکن شود ؛ هرچه ناممکن بود ممکن شود


در جهان هر کار خوب وماندنیست ؛ رد پای عشق در او دیدنیست


شعرهای خوب دیوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان

 

سالک .آری.عشق رمزی در دل است.شرح و وصف عشق کاری مشگل است

  عشق یعنی شور هستی در کلام: عشق یعنی شعر: مستی. والسلام

...

بفرمایید()        link        سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧ - مونا