دل من!

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری


غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد


که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری...


دل من! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی


چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری


نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند


دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری


همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد


دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری


سحرم کشیده خنجر که، چرا شبت نکشته ست


تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری


به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟


که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری


چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی


بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری...


به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها


بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

 

"شاملو"

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
بی نشان

سلام ، ارادتمندیم آن قدر این فتنه ها ادامه یافت تا این که در این وقایع اخیر شاهد پاره کردن و آتش زدن امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) شدیم ، جنایت و فسادی آشکار که دل همگی مردم غیور ایران و تمامی آزادگان جهان را آتش زد.. اما خوب که فکر می کنم می بینم این اولین اهانت به رهبر کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری نبود کافیست قدری به عقب برگردیم و مرور کنیم پرونده آنهایی را که به امام جام زهر را نوشاندند.... به راستی مقصرین اصلی در آن فتنه و نوشاندن جام زهر به امام چه کسانی بودند که حالا نیز چنان وقیح شده اند...