بعونک یا کریم

 

...و اما بعد

امروز توفیق حاصل شد تا در جمع معتکفین باصفا حضور یافته  و با آنان در اعمال نیمه رجب و دعای ام داود همراه شوم, با دیدن فضای  معنوی مسجد  خاطرات اعتکاف دو سال پیش در خاطرم زنده شد و کلی غبطه خوردم که چرا تلنگری برای شرکت در این مراسم پرفیض به خود نداده و بهانه هایم هم ماشاءالله جور بود -(کارهای عقب افتاده,پایان نامه و...)- ولی صد افسوس که باری دیگر از کاروان عشق و صفا جا ماندم,

 بدا به حالم....امیدوارم درس عبرتی شده باشد.

به هرحال از اینکه در آخرین لحظات این مراسم باصفا با بندگان خوب خدا همنوا بودم خدا را بی نهایت شاکرم.

در پایان به نوبه خود ارتحال ملکوتی آيت الله مشكيني را به پیشگاه حضرت ولی عصر(عج) و رهبر معظم ومعزز و تمامی ارادتمندان ایشان تسلیت عرض می نمایم.

 

امید است در این روز خدا, عنایات خاص خانم حضرت زینب (سلام الله علیها) شامل حال تمامی بندگان خدا واقع شود.

 

 

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
صادق

سلام.... از اون موقع خيلی سعی کردم بيام به سايتتون ولی همش ارور ميداد.... الان از اراک دارم پيام ميدم... از نظرتون ممنونم... مخواستيد بدونيد که آرزوم چيهُ مگه نه؟ آرزوم اينه که خدا بشم.... و دارم ميشم... اگعه معنيش رو ميخوای بيا دونبالم تا بهت بگم... بای بای...

محمدتورنگ

سلام خواهرم. ديروزعصر دوباره اذان اعتكاف وحسرت..... و دوباره چشمان گريان معتكفان.....

مرکز فرهنگی شهيد آوينی

اعتراف نامه شهيد سيد مجتبي علمدار بارالها، اعتراف مي کنم از اينکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزي ده آيه قرآن را بايد بخوانم.اگر روزي کوتاهي کردم و به هر دليلي نتوانستم اين ده آيه را بخوانم روز بعد بايد حتماً يک جزء کامل بخوانم. تاريخ اجراء 4/5/۱۳۶۹

آرمان

در خاطرت،هر كاري را كه بايد انجام دهي،مرور مي كني...چگونه در مقابلش راه بروي...بايستي...نگاهش كني...صحبت كني...و... حال،به نزديكي معشوق رسيده اي و يكبار ديگر،مرور تمام كارها... . .. ...

آرمان

با سلام... ما هم مثل شما... در حسرت يک لحظه... ...ممنون از محبتهاتون... يا علی

س ـ خ

سلام. با اجازه تون وبلاگتون رو لينک کردم. با مطلبی جدید به روزم و منتظر حضور سبز شما.برای

دختران شهيد

یه سوال دارم مگر ما دل نداریم ای خدا یا مگر جاتنگ بود از بهر ما در کربلا کی روا باشد گل از ما و گلاب از دیگران غم روی ساقی از ما و شراب از دیگران نمی دونم چه سر زد از من که بر غمت مبتلا شدم مبتلا بر قراقت ای کشته ی سر از تن جدا شدم ای خدا جون نمیدهم تا حسین و بر من نشون بدی من و تا دست تیر مژگان یا ر ابرو کمون ندی بخواهی یا نخواهی آخر یه روز برا دیدنت میام تو میدونی اگر بیام یا نیام چقدر من تورو میخوام یا حسین خوب میدونی من ازروز ازل دیوونت بودم خبری از هستی نبود من جارو کش می خونت بودم ای خدا مرغ جان ما را به جانب کربلا ببر به زیارتگه عباس بن علی مرتضی ببر همه رفتند ای خدا من نرفتم کربلا یه سوال دارم مگر ما دل نداریم ای خدا یا مگر جا تنگ بود از بهر ما در کربلا -:- اللهم ارزقنا زیاره الحسین فی الدنیا و شفاعت الحسین یوم الورود التماس دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شادی روح سید جواد ذاکر صلوات