اولی گفت به دریا بزنیم؛

دومی گفت که طوفان بشویم؛

سومی هیچ نگفت اما شد.

آخری درد دلش گفت و در آن راز شکفت

زکلامش دل یاران آشفت؛

زمرامش شب نامردی خفت.

و چه گلها که در این راه گلستان گشتند...

/ 4 نظر / 14 بازدید
منشور عشق

سلام بر مونا خانم. عشق به معنای وجود ذاتی هر جنبنده ایست که موجود است. و منشور همان عشق به جنبندگان است پس چون شما وجود دارید من نیز به شما عشق خواهم ورزید و به این دلیل منشور عشق من تداعی خواهد یافت. و سپاس و صد درود به حضور گرم شما عزیز . وبلاگ شما را بازدید کردم و جالب بود و از آرشیو وبلاگ شما نیز بازدید شد. بنظرم مطالب صفحه اول وبلاگ شما سرور گرامی می تواند بهتر و جالب تر از این باشد. باز هم منتظر حضور گرم شما دوست عزیز هستم. ممنون.

محمد

سلام. از آخرین باری که به وبلاگتون سر زدم حدود 5 سال گذشته!!! چقدر عمر زود میگذره. روزهای پر حادثه ای بود و پر خاطره. حادثه هایی که خاطره شد. و امروز چقدر همه چیز عوض شده.. به وبلاگ خودم و شما که سر زدم خاطرات روزهای جوانی از جلو چشمم گذشت... چقدر تغییر کردم... إن شاءالله که در پناه خدا همیشه شاد سر زنده باشید و حق نگهدارتون یاعلی